معرفی قطب الدین میرحاج بیمرغی
قطب الدین میرحاج بیمرغی
قطب الدین میرحاج عارف و سالک و شاعر عصر تیموری(قرن 9 ه .ق یعنی حدود 500 سال قبل ) و صفوی و از فرزند زادگان نعمت الله ولی و از اهالی بیمرغ گناباد بوده است .تذکره نویسان او را در طهارت اصل و شرافت ذاتی و لطافت طبع و زهد ستوده اند و صاحب اتشکده آذر اورا از سادات آن دیار و دارای فضایل بی شمار معرفی کرده است .میر حاج در طرز سخن وری کمال مهارت و در بدیهه گویی نهایت قدرت را داشت و قتی 40 غزل امیر خسرو را که امیر علیشیر(وزیر کاردان ایرانی که در دربار شاهرخ میرزا جانشین تیمور گورکانی خدمت می نموده است ) در یک مجلس مطرح ساخته بود پاسخ گفت . امیر علیشیر به خدمت وی امد و موقعی که در هرات مشغول تحصیل معارف بود امیر علیشیر به حجره او آمد و آن را از همه چیز خالی دیدتمام لوازم زندگی را برای او مهیا کرد .قطب الدین وقتی به خانه خود امد وان اسباب و یراق را مشاهده نمود گفت این خانه من نیست و به جای دیگری رفت و خود را زیر بار منت اغیار تجویز نفرمود .میر حاج سپس رو به صحرا نهاد و از انجا رفت تا به کوهی های ابادی بیمرغ رسید . و در انجا یکی از غارهای کو های بیمرغ را مسکن خود قرار داد .اهالی بیمرغ او را محترم میدانستند و به او علاقه ی کامل داشتند . میر حاج در روستای بیمرغ ازدواج نمود و دارای فرزند شد .اکنون هم در بیمرغ ساداتی هستند که مشهور است از نسل ایشانند . حتی در بعضی از کتب میرزا محمد قاسم (همان شاعر معروف قاسمی گنابادی صاحب اثاری همچون : شهنامه ليلى و مجنون، كارنامه، يا گوى و چوگان، شيرين و خسرو، شاهرخنامه، عاشق و معشوق و زبدة الاشعار ) را پسر او دانسته اند ..میر حاج پس از انکه پشت به مال دنیا کرد از خانه رویگردان شده و سر به صحرا گذاشت و به غار پناه برد ، تا پایان عمر در ان غار زیست تا از دنیا رفت دوران غربت نشینی او مقارن با اغاز دوران صفویه بود و احتمالا اشعار عرفانی خود را در ان دوران سرده است .میر حاج همانطور که معلوم می شود معاصر با سلطان حسین بایقرا بوده (از سلاطین دولت تیموریان )و با عبد الرحمن جامی مراودت داشته .میر حاج دیوان غزلیات و قصاید دارد و بیشتر قصاید او در مدح ائمه اطهار و مخصوصا امیر الموئمنین علی (ع) است وفات قطب الدین میرحاج را در سال 923 ه.ق در گناباد نوشته اندتک بیتی های زیر نشانه استعداد و قریحه ان شاعر عارف است .
باز این دل شکسته خیال وصال کرد چیزی خیال کرد که نتوان خیال کرد
زمانه دست مرا گر به دست یار دهد خوش است گر همه عمرم به انتظار دهد
یکی از قصاید او در مدح امیر الموئمنین :
ای دل حکایت از شرف بوتراب کن در مطلع سخن سخن از آفتاب کن
پیرایه ی جمال عروس ثنای او از جوهر معانی ام الکتاب کن
از برق تیغ حادثه سوزش حکایتی با دوستان بگوی و دل دشمن اب کن
ای افتاب برج ولایت چو افتاب از پیش اهل مظلمه رفع حجاب کن
همچون حصار خیبر از امداد لطف حق بازا وبرج قلعه بدعت خراب کن
نصب لوای مصطوی منصب تو شد ای شهسوار معرکه پا در رکاب کن
میرحاج بعد ثنای و مدح ائمه گو یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
چند تا از غزلیات قطب الدین میرحاج بیمرغی
اگر در گوشه غم دور از ان سیمین بدن میرم خلل در کار عشق افتد در ان وزی که من میرم
کشیدم سر به جیب از غایت و اندوه میترسم که همچون شمع فانوسی درون پیرهن میرم
* * *
انچنان از تب هجران تو بگداخت تنم که مرا هر که بیند نشناسد که منم
این اشعر نیز از قصاید اوست :
نماز شام که چندین هزار مشعل نور زپرده افق آورد اسمان به ظهور
در آمدم متالم به محنت ابادی که در زمین بساطش فرح نکرده عبور
عنای من چو خطای زمانه بی پایان بلای من چو جفای ستاره نا محصور
به نامرادی من بی دلی نگشته عیان به دردمندی من عاشقی نکرده ظهور
به کوه غصه چو فرهاد بی زبان بیمار به دست فتنه چو مجنون ناتوان رنجور
حجاب دیده من پردهء صباح و مساء کمند گردن من رشته سنین و شهور
نه باده در سر من همچو لاله سیراب نه جام بر کف من همچو نرگس مخمور
نه دارم محنتم از شمع اختران روشن نه بیت عشرتم از دور اسمان معمور
از این غم نتواند رهاند هیچ کسی به جز جناب رسول (ص) موید و منصور
رسول (ص) هاشمی آن خواجه رفیع القدر که هست خاطر او گنج علم را گنجور
این چند بیت نیز از اوست :
مرا دلی است اسیر چه زنخدانش شکسته بسته تر از طره پریشانش
هلاک تیر جگر دوز دلبری است تنم که برگ عیش دل خسته است پیکانش
به گرد عارض مه طلعتان نوشته خطی که هر که شیفته ماست وای بر جانش
.با توجه به اینکه قبر این شخصیت برجسته در بیمرغ ناشناخته است احتمال دارد که در داخل بقعه امامزاده سلطان احمد بن موسی (ع) دفن شده باشد .البته این نکته ناگفته نماند که در بعضی از کتب همچون ریاض العارفین وفات او را از روی حدس هرات میدانند .کنار مرقد امیر علیشیر نوایی .
عکس زیر مربوطه به یکی از نوادگان معروف و هم نام قطب الدین میرحاج
(وبلاگ بیمرغ )